۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

عمو خسرو سیصد و شصت و چند روز از تو می گذرد...





نوشتن ِساده ی« یک سال گذشت » برای کسانی ست که قائل به روزشماری و اسیر تقویم باشند. ساده نمی نویسم و سخت ام و مشکل؛ که ما همیشه با توایم و سفره نشین ات هستیم. سالگرد فقط بهانه ای ست،که بدانیم چقدر می گذرد که فقیر و تهی دست و دل شده ایم. هر روز ِ دوری از تو سالگردی برای ماست. چرا که در هر روز از سال های گذشته به ما لبخندی زده و عاشقی آموزانده بودی.
آری ...
دوباره يادمان افتاد كه عزيزي از قافله عمر جا افتاد .خسروي عزيزم، دوست خوبم به ياد تمام نقش‌هايت كه نسل من با آنها بزرگ شده‌اند، به ياد تمام شب‌هايي كه با «با صداي پاي آب» تو بخواب رفته‌ام، و به حرمت دل پاكت كه توان آزار هيچ كس جز خويش را نداشت، لحظه‌اي درنگ مي‌كنم و خاضعانه از درگاه حق برايت آمرزش طلب مي‌كنم و يقين دارم كه جاودانگي صدايت تا ابد در ذهن نسل‌ها باقي است.

۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

دنیا



دنیا نه جای موندنه شادی که رفت همه اش غمه
مثل یه مر د بی نشون یه روز میاد یه روز میره
نمک رو زخــمونم نپاش از غصه دل خونم نکن
ای مثل لیلــی دلفریب همدرد مجــنونم نکن
سردی دستای من دست گرمـت رو می خواد
چشای بارونیــم چشم مســـتت رو می خواد
یاد عزیــز دستونت از دست خســته ام پس نگیر
قصر قشــنگ چشمونت از شهر چشــمم پس نگیر
نمک رو زخــمونم نپاش از غصه دلخونم نکن
ای مثل لیلــی دلفریب همدرد مجــنونم نکن