۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

دنیا



دنیا نه جای موندنه شادی که رفت همه اش غمه
مثل یه مر د بی نشون یه روز میاد یه روز میره
نمک رو زخــمونم نپاش از غصه دل خونم نکن
ای مثل لیلــی دلفریب همدرد مجــنونم نکن
سردی دستای من دست گرمـت رو می خواد
چشای بارونیــم چشم مســـتت رو می خواد
یاد عزیــز دستونت از دست خســته ام پس نگیر
قصر قشــنگ چشمونت از شهر چشــمم پس نگیر
نمک رو زخــمونم نپاش از غصه دلخونم نکن
ای مثل لیلــی دلفریب همدرد مجــنونم نکن

۱۲ نظر:

عاطفه گفت...

وایسا دنیا من میخوام پیاده شم!!!

مرجان گفت...

زندگي مثل پيانو است كليد هاي سفيد نمايانگر شادي كليد هاي سياه نمايانگر غم اما براي شنيدن موسيقي زندگي بايد با هر دو كليد آهنگي بسازيم. ...

مونا گفت...

دنیا محل گذر است نه جای ماندن!!

هستی گفت...

کسی گفت: برای رسیدن به هر چیزی باید آماده بود، تنها خواستن کافی نیست آیا من آماده ام؟ ...

سپیده گفت...

آواره در راه پله ها
ممکن است گرسنه مانده باشی
بدتر از آن سردت هم باشد

اما

اگر فکر کنی
خیال کنی حتی
کسی آن سر دنیا
شاید که دوستت دارد
-گر چه اصلا هم به یادت نباشد-

روی یک پادری نازک
توی پاگرد خوابیدن
کار سختی نیست...

حسام گفت...

خیلی چیزا بود که می خواستم بهت بگم

که نشد

که نگفتم

که نذاشتن!!!

پرهام گفت...

این دلتنگی های مدام بد جور امانم را بریده است
دیگر از دست گریه هم کاری بر نمی اید
دل انقدر تنگ است که گریه های مدامم هم ارامش نمی کند
من از این بغض های گاه و بی گاه
از این لحظه های تکراری دلتنگی و اندوه خسته شده ام
من از این ترک کردن های غیر منطقی و بی دلیل خرد شده ام و خسته
دیگر سکوت شده ام و این همه صبوری
دارد امانم را می برد!!!

بیتا گفت...

هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود. این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان. ویکتورهوگو...

شهریار شمس گفت...

وقتی ازغربت ایام دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم می میرد دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد...

سارینا حاتمی گفت...

او گام بر می داشت و من می دویدم تا قدم هایمان به هم برسدو گاهی که جا می ماندم او می ایستاد تا هم پای من شود.زیر بارانی ان مرد امن ترین جای دنیا بود!

مروارید گفت...

چی بگم از دست این دنیا؟؟؟

nazanin گفت...

این شعر مال کیه؟؟؟؟