۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

جای خالی تو


کنار پنجره می ایم دل اسمان گرفته است
گونه تب کرده ام را به شیشه پنجره می چسبانم
چشمانم را می بندم ...
چقدر جای تو خالیست...!

۹ نظر:

شیرین گفت...

خیلی با احساس بود...

masoud گفت...

na kheir mesle inke hame postatoon ghashange! (albate felan ta inja) omidvaram hamin joori bemune

مروارید گفت...

بي تو بودن کار من نيست تا دلت نرفته برگرد ما که راهمون يکي بود چرا جاده مارو گم کرد؟

pouya گفت...

khaily khob bood

armin گفت...

afarin ... khob neveshti

Unknown گفت...

درود
نوشته و عكس بسيار خوب به هم چفت شده بودند

شهرام بیطار گفت...

حس بد دلتنگی . ولی با همه بدیش نشون میده که آدم هنوز زنده هست و احساس داره .




با درود و سپاس فراوان : شهرام

نویسنده مهمان گفت...

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

سودا گفت...

در من غروب ریز
از نای زخمی یک خیزران ریز
با من طلوع کن
دریای ذره های طلا را دردلم بریز
.
.
.
خوشبختم عزیزم از حضورت ، آشناییت و سپاسگزارم از لطفت
همسایه ات شدم ، سایه به سایه ات می آیم تا آفتاب بر سرم سایه گسترد

با احترام
سودا